حكيم ابوالقاسم فردوسى
496
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
پادشاهى ساسانيان اردشير بابكان خواب ديدن بابك دركار ساسان از سوى ديگر پس از اين كه دارا در رزم كشته شد پسرش ساسان كه جوانى دِلير و بَرومند و جنگ جو بود چون سپهر شاهنشاهى ايران را تيره ديد ، و خويش را شوريدهبخت يافت اندوهمند و شكسته دل به هندوستان رفت ، و پس از اين كه سالى چند به سختى و شوربختى زيست درگذشت . كودك خردسالش كه همنام او بود و ساسان ناميده مىشد عمرِ كوتاه خود را به نامرادى و بينوايى گذراند . فرزند وى تا چهارم پسر نيز كه همه ساسان نام داشتند زندگيشان به سختى سپرى شد و بيشتر دوران زندگيشان به شبانى گذشت . ساسان چهارم به شيراز سفر كرد و چون پيشهاى سزاوار نيافت از ناچارى شبان گوسفندان بابك شد . چون كار و رفتارش پسند او افتاد پس از روزگارى چند بابك سر شبانى گوسفندانش را به وى سپرد . شبى بابك به خواب ديد كه ساسان سر شبان گوسفندانش بر پيلى ژيان نشسته ، شمشيرى به دست گرفته است و همهء مهتران و بزرگان بر او آفرين مىخوانند . شب ديگر نيز در خواب ديد كه سه آتشكدهء آذرگشسب و خراد و مهر در پيشگاه ساسان برافروخته شدهاند و پيرامنش